![]() |
|
![]() |
|
تك ستاره زندگيمان نيما
خاطرات با تو بودن
|
ولادت حضرت فاطمه زهرا و روز مادر بر تمامي مادران خوب نيني وبلاگيمون مبارك باشه. مادر ای لطیف ترین گل بوستان هستی ، تو شگفتی خلقتی مادر خوبم : مادر مادرم، تو تنها ستارهای هستی که در روز و شب میدرخشی.
مادرم، خواستم خوشبوترین گل دنیا را برایت هدیه بیاورم، [ 25 / 2 / 1391 ] [ 16:44 ] [ ماماني ]
[
عزيزم چند وقته سرم تو شركت شلوغه و نتونستم برات چيزي بنويسم ولي عيب نداره آخه فردا يعني 11 ارديبهشت روز كارگره و شركت ما تعطيله من هم تمام وقت در اختيار شما پسر گلم هستم البته تو بچه قانعي هستي و همين كه برات چند تا سي دي كارتون بذارم قانع مي شي خانم مربيت تو كلاس مهد خيلي از دستت راضيه .قربونت برم كه همه اذيت كردنات براي منه و ساكت بودنات براي ديگران.ماماني چهارشنبه هم كه شهادت حضرت فاطمه بود رفتيم قم آخه دلم هواي زيارت كرده بود خيلي هم بهمون خوش گذشت فقط كمي هوا گرم و مسير شلوغ بود ولي در كنار تو بودن ارزشش رو داشت
آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن. [ 10 / 2 / 1391 ] [ 16:23 ] [ ماماني ]
[
عسلم ما سال نو رو كمي با دوري از عزيز و آقا جونت شروع كرديم آخه اونا از اول تا سيزدهم فروردين رفته بودن مكه،براي من كمي سخت و دوري از اونا كمي مشكل بود ولي خوب ديگه جاي خوبي رفته بودن تازه كلي هم سوغاتي برامون آوردن، 5 ورز اول عيد رو به ديد و بازديد گذرونديم روز ششم رفتيم شمال و از روز هفتم تا دهم عيد مشهد رفتيم راه مشهد كمي خسته كننده هست وقتي رسيديم اونجا تا بحال اونقدر جمعيت نديده بودم بي نهايت شلوغ بود ولي ما مشكل جا و مكان نداشتيم چون از قبل هتل رزرو كرده بوديم البته امسال اذيتمون نكردي و حرف گوش مي دادي اونقدر شلوغ بود كه نتونستيم اونجا جايي بريم فقط خواجه ربيع رفتيم و بقيه وقتمون رو تو خيابونا و داخل حرم بوديم چند تا از عكسات رو مي ذارم در راه مشهد
خواجه ربيع در مشهد
[ 19 / 1 / 1391 ] [ 16:10 ] [ ماماني ]
[
عزيزم با نزديك شدن به سال نو برايت و براي همه دوستانمان دعاي خير و بركت و آرزوي سلامتي دارم ماماني من، اميدوارم در سال جديد تندرست باشي و سال خوب و پر از موفقيت را پشت سر بگذراني . من و بابايي هم هميشه برات دعاي خير مي كنيم
بگذار باران ببوسدت
زندگي را ازطبيعت بياموزيم.چون بيد متواضع چون سرو راست قامت چون صنوبر صبور چون بلوط مقاوم چون رود روان چون خورشيد باسخاوت و چون ابر با كرامت باشيم.
مثل لحظه ای که باغ, در ترنم ترانه شکوفا میشود, غرق در شکوفه میشود روزگارتان بهار لحظه هایتان پر از شکوفـه باد. سال نو مبارک باز کن پنجره را که بهاران آمد که شکفته گل سرخ به گلستان آمد سال نو مبارک
امیدواریم عید با بوسه هایش ، بهار با گلهایش و سال نو با امیدهایش برتو ای عزیز ترین مبارک باشد.
بوی باران ; بوی سبزه ; بوی خاک شاخه های شسته ; باران خورده ; پاک آسمان آبی و ابر سفید برگهای سبز بید عطر نرگس , رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار
[ 25 / 12 / 1390 ] [ 14:07 ] [ ماماني ]
[
عزيزم.با وجود اينكه تازه اسباب كشي كرديم و به اين خونه اومديم ولي با خرابكاري هاي شما بايد يه گردگيري حسابي بكنم البته چيزي براي شستن نداريم ولي تميزكاري مي خواد .توي اين روزا كه حسابي سرم شلوغه تازه بازي كردنات و به هم ريختنات گل كرده مثلا تو عكساي زير نشون ميده كه چجوري با دوچرخت داري از اينور به اونور ميري و من هم كلي كار دارم.نگاه مي كنيم...
[ 22 / 1 / 1391 ] [ 12:14 ] [ ماماني ]
[
هيچ وقت به خدا نگو يه مشکل بزرگ دارم زندگی کتابی است پر ماجرا جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند زندگی باور ميخواهد آن هم از جنس اميد که اگر سختی راه به تو يک سيلی زد
يک اميد قلبی به تو گويد که
خدا هست هنوز
•هيچ وقت در خوشی ها خدارا فراموش نکن تا در ناخوشی روی پناه آوردن به درگاهش را داشته باشی .
اگر کسی را نداشتی که به او بیندیشی به آسمان بیندیش ، چون در آسمان کسی هست که به تومی اندیشدبـــار الها مـــن عطاهایـت را...
خدایا [ 30 / 11 / 1390 ] [ 12:53 ] [ ماماني ]
[
خوشكل مامان ديروز با آقاجون رفته بودي قم زيارت حضرت معصومه شنيدم كه واسه مامان و بابا هم خيلي دعا كردي قربون دل مهربونت برم من كه با اون دستاي كوچولوت به ضريح دستت رسيده بود و نذري انداخته بودي .چند تا از عكساتو كه آقاجونت ازت گرفته مي ذارم ...
[ 17 / 11 / 1390 ] [ 13:52 ] [ ماماني ]
[
سلام ماماني من چند روز ميشه كه سرم شلوغ شده نتونستم بيام اينجا و مطلب برات بنويسم .آخه جديدا بافتني ياد گرفتم و حسابي مشغولم .البته از 7 صبح تا 5 بعد از ظهر كه شركت هستم بعد ميام دنبالت از مهد ميارمت خونه(آخه مهدت نزديكه خونمونه يعني 5 دقيقه فاصله داره) از ساعت 6 هم شروع به بافتن مي كنم به مدت 1 ساعت بعدشم شام درست كردن و رسيدگي به كارهاي خونه.واقعا سرم شلوغه ماماني من برات كلاه و شال گردن بافتم كه بعدا عكسش رو مي ذارم تا دوستات هم ببينند واسه خودم شال و براي بابايي پليور دارم مي بافم حالا وقتي تموم شد عكساشو مي ذارم تا همه ببينند.دوست دارم گل پسرم [ 16 / 11 / 1390 ] [ 17:06 ] [ ماماني ]
[
[ 25 / 10 / 1390 ] [ 15:30 ] [ ماماني ]
[
قربون ژست مردونت بشم با اون لبخنداي خوشكلت
[ 21 / 10 / 1390 ] [ 14:54 ] [ ماماني ]
[
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |